*ღ♥ღ شــبـے پـُر از خاطـَره ღ♥ღ*
با آن کــس که دوســ ــت مے داریــم ⋆ ازسخن گفتـ ـن بازمانــ ـده ایم... اما این سکــ ــ ــوت نیست !
ڪـﮧ اينگونـﮧ آغاز شَود : و قــَسم بـﮧ روزے ڪـﮧ قــَلبت را ميشڪنند و جز خـُدايت مَرهمے نخواهے يافت ! * * * * عیــدِ همگـے مبــارکـ { بــآ کمے تــاخیـــر } . ایــن بلــآگـ دیگـه آپـ نمیشـه . بـه دلیلـِ اینکهـ یـه دزده کثیفـ کهـ الهـے بـه حقــِ ۵ تـن عشقشـ نیلوفــر تیکهـ تیکهـ شهـ " هرچـے بـود رو از بلـاگـِ مـن کپے کرده رفتهـ وـآسـ خودشـ بلـآگـ ســآختهـ ! از خــدـآ میخـوآمـ عزیزتــریـن کـَســِ زندگیشـ بمیــــــــــــــره . آمیـــــــــــــن ! همیـ ن دیگــه . هیچـ حرفـے وـآسـ گفتـن ندـآرمـ . بـآے . خونتوטּ پــُر اَز گلــِ نرگس ، دو قدمـ مــــآنده بـﮧ خندیدטּ برگـ * نوازش کن مرا با دستهاے خیس از عشقت * شعر را آنقدر مے کشمــــــــــ تا * کاش که در نیمه ے این راه اے کاش شبانگاه که مے شد اے کاش کلاغے که فرورفت در افاق اے کاش که این ابر که مهمان شده در شهر اے کاش دوباره برسد لحظه دیدار * حالے پریشان دارم ، غصه اے بے پایان دارم ، * دلم گرفته از این فاصله ها که به عمق دریا میشوند؛ تمام روزهایے که بے تو فردا میشوند دلم گرفته از تمام هست و نیست؛ بے تو شوق زندگے از براے چیست؟ دلم گرفته به وسعت دستهایت؛ از گریز از پاے بستهایت دلم گرفته از تکرار که قصه را تنها نوشت؛ در فصل خواب، رویا را در هم شکست دلم گرفته، درختها نیز چو من غمگینند؛ در این روزهاے سرد، بے برگ باز هم سنگینند دلم گرفته از تمام زندگے؛ از این تظاهر به عشق؛ تظاهر به بندگے دلم گرفته از عشقے که در هم شکست؛ از کوله بار غم که بر شانه هایم نشست دلم گرفته دلے که در نبودت باز به تو پیوسته است؛ نامت بر تاروپود قلبم تا عمق نشسته است دلم گرفته از هرآنکس که عشق را به سخره گرفت؛ حرمت اشک را در چشمان عاشق با طعنه سرشت دلم گرفته از خودم که خدا را از یاد برده ام؛ دست نیاز به سوے غیر برده ام دلم گرفته اما خدا باز هم بخشنده است؛ در فراموشے هم یادش زنده است دلم گرفته اما هنوز پر از ایمانم؛ بر این عهد پاے بسته تا جانم. * * براے تویے که قلبت پـاک است نهـ پیشـــآنـے من بهـ لبــ هآـے تــو رسیــد , نهــ لیـــآقـتـِ تــو بهـ اَحسآسـ من چیــزـے بهـ همـ بدهکـــآر نیستیمــ! بـُـــــرو...!!! :| پـُرسیــد : اَز خــود گذشتگـے تـــآ کـُجـآ؟! گـُفتمـ : تــآ جـآیـے کهـ رآه برگشتــ بهـ خودتــ رآ گــُم نکُنـے , رآستـے دَر رآه کهـ مـے آمدے منــ رآ ندیــدے ...؟!! :| آهستهــ گـُفتــ : " خــُدآ نگهـ دآرــَتـ " , دَر رآ بستـــُ رفتـ ! آدمهــــآ چهـ رآحتــ مسئولیتــِ خودشــــآن رآ بهــ گردنــِ خـــُـــــدآ مـے اَندآزنــــد ...!!! :| بگـُذآر شیطنتــِ عشقـ ٬ چشمـآنتـ رآ بـهـ عـُریــآنے خویشـ بگشــآید و کورے رآ بهـ خـــآطرِ آرآمشـ تحملــ نکنــــ ! کـُدآمینـ پلهـ رآ اشتبـــآه رفتمـ کهـ چـُنینـ ســُقـوطــ کردمــ ؟! - شــآید بــآز بهشـ اضــآفهـ شهـ پسـ سر بزنـ ۲بــآره ! - نظــرِتـــُ تـو پستــِ ثــابتـ بذار . لعنتــ بر کسیـ کهـ بدونـِ ذکـر منبعـ کپیـ میکنهـ حتیـ اسمـ وبلاگشمـ کپیـ کرده :| نگـآ کنینـ دزدٍ کثیفـــــ :| خودتونـ قضـآوتـ کنینـ بهـ همچینـ آدمآییـ چیـ بـآیـد گفتـ ؟! ببخشیـد کهـ چنـد روز نبودمـ . آخهـ سرمـ بـآ امتحآنآمـ گرمهـ ! تصمیمـ گرفتمـ دیگهـ اینـ وبـ رو فقطـ ماهے ۱بـآر آپـ کـُنمـ ولے تـو اینـ بلاگمـ منتظـرتونمـ >> تنهـ‘ آ بهونهـ ے زندگیــًمـ خیلے ممنونمـ کهـ تو اینـ مـُدتـ تو اینـ وبلاگـ بآهآمـ بودینـ :) خبـ دیگهـ حرفـِ دیگهـ اے نیستشـ . بـــاے تــآ مـآهِ بعـــد.


خـُدايا جـاے سوره اے بـﮧ نـام " عــِشق " در قرآنت خالے است



اینمـ یـﮧ بلاگـ دیگـﮧخواستیـے یـﮧ ســر بزنـ . 
حـالا برو پاییـטּ آپ رو بخونـ . 
نظــر نداده Close رو نزنيـــا باشـﮧ؟ 
دوڪســـتون ميدارمــــ 



ڪوچـﮧ ـهــــآتوטּ پـُـر اَز عطرِ یــآس ُ ریحوטּ، ایـــوونـــآتوטּ پـُـر اَز گنجشڪُ پرستـــو ،
آسمـــوטּ دلتوטּ آبـﮯ و پـُـر اَز رنگیـטּ ڪموטּ و نوروزتوטּ پـُـر اَز مهربونـﮯ و عشــــق .
" ســــــآلــِ نـــو مـُـبـــــآرڪ "
اُمیدوـآرمـ ڪـﮧ سـآلـﮯ سرشـــــآر موفقیتـــ و شــآدﮯ،
ـهمرـــآه بـــآ سلـآمتـﮯ در پیشــِ رو دـآشتـﮧ بــــآشید.
یڪ نفـــس مـــــآنده بـﮧ ذوقــِـ گـُـلـِ سرخ
چشمـ در چشمـِ بهــــآرے دیگــر
تـُحفـﮧ اے یــآفتــ نڪردمـ ڪـﮧ ڪنمـ ـهدیـﮧ تـــــآטּ
یڪ سبد عــــآطفـﮧ دـآرمـ
ـهمـﮧ اَرزـآنے تـــــــــآטּ...! ♥
سـآلـِ نـــو مُبـــــآرڪ .

سرم را سخت در بر گیر
که میخواهم ببارم من به دشت شانه هایت
مرا بنگر چنان کز عشق آتش گیرد این غمهاے پنهانم
مرا بنشان چنان کز ماه رویت
چراغانے شود شبهاے تاریک بیابانم بیا
بیا بنگر بیا بنشان
بیا آتش بزن این دردهاے بے پناهے را
بیا بر هم بزن رسم جدایے را بیا
بیا کز دوریت جانم بیابان است
بیا بنگر که نام تو
در این شبهاے تنهایے
مرا سوزاند
پناهم ده در آغوشت دلم تنگ است *
شکلِ چشمهایت به هم آید .
شعرے که .. شکلِ چشمهاے تو باشد !
شعار خواهد شد در صبح انقلاب عشق و
تو را واژه به واژه مے شود بویید
مے شود نامکتوب خواند ـــــــــ مے شود ناشنیده از بر بود .
مَـــــــــــرا بــه نـامِــ خـودتـــ بـخـوانــــــــــ
تـــــــــا بـا اسمتـــــــــــــ
یـــکـــــــــــ فــصــــل را
در هـــــــواے تـــــو تــنفـس کـنـمــــــــــ. *
فریاد نمے زدے که برگرد...
اے کاش که این قصه نمے شد
این پنجره تا صبح سحر باز نمے ماند
حسرت زده اے بر لب این پنجره اے کاش
با یاد دو چشمان تو آواز نمے خواند
در باغچه کوچک تو باز نشیند
تا از طرف من ،سر فرصت دوسه بارے
آشفتگے حال تو را خوب ببیند
تا شهر تو رقصنده و طناز بیاید
هر گاه که تو خیره شوے بر دل این ابر
باران وفادارے من بر تو ببارد
ویرانه شود این همه آشفتگے و درد
اے کاش...
فریاد نمے زدے که برگرد... *
انگار گذشته هاے تلخ از خاطرم رفتنے نیست ،
آن صحنه تلخ عشق فراموش شدنے نیست.
اتاقے پر از شده از دود سیگار…
این اعتیاد به خاطر تو نیست ، شاید به خاطر این روزگار است.
کاش گذشته ها نیز دود شوند و به همین راحتے به هوا بروند.
کاش در دلم چیزے نماند از قصه تلخ عشق ،
گهگاهے که تنها هستم اشک میریزم و خودم را سرزنش میکنم
با خود میگویم روزے از یادم میرود خاطرات تلخ ،
اما آنچه که میگویم تنها براے آرامش این دل است،
از درون قلبم چه خبر؟ خبرے نیست جز غوغای غمها.
حالے پریشان دارم ، غمے بے پایان دارم ،
انگار باید پا به پای خاطرات سوخته ، سوخت
انگار باید مثل سیگارے که همیشه با من میسوزد خاکستر شد.
خاکستر شد و از صحنه روزگار محو شد.
من که میدانستم از قصه تلخ عشق چیزے که به جا میماند همین است.
خاکسترے که روزے بر باد مے رود.
هنوز آثار این سوختن در دلم باقے مانده ،
لکه سیاه خاطرات در دلم به جا مانده
و گهگاهے با یاد تو آن هیزمے که در گوشه ے قلبم افتاده شعله ور میشود
و باز میسوزاند قلبم را .
فکر نکن که اعتیاد من به خاطر تو است
اینها همه تقدیر و سرنوشت من است.
بیخیال دنیا ، حال من همیشه پریشان است. *
براے تو مے نویسم
براے تویے که تنهایے هایم پر از یاد توست
براے تویے که قلبم منزلگه عـــشـــق توست
براے تویے که احساسم از آن وجود نازنین توست
براے تویے که تمام هستے ام در عشق تو غرق شد
براے تویے که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است
براے تویے که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردے
براے تویے که وجودم را محو وجود نازنین خود کردے
براے تویے که هر لحظه دورے ات برایم مثل یک قرن است
براے تویے که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است
براے تویے که قلبت پـاک است
براے تویے که در عشق ، قـلبت چه بے باک است
براے تویے که عـشقت معناے بودنم است
براے تویے که غمهایت معناے سوختنم است
براے تویے که آرزوهایت آرزویم است
دوستت دارم تا!
نه...!دیگر برای دوست داشتن هایم تایے وجود ندارد
بے حد و مرز دوستت دارم... *









